زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️7 سالگیت مبارک

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

دستم اوف شده

1392/7/28 3:18
نویسنده : صبا بانو
381 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل قشنگم میدونی چی شده دست مامان اوفی شده

اومدم نصف شبیبرا بابایی خوش خدمتی کنم نهار درست کنم فردا ببره با همکاراش بخوره

نوک چاغو از تو ابچکون زده بود بیرون من ندیدمش

پشت دستم نزدیک انگشت اشاره رو استخون کشیده شد به چاغو و مثل چشم باز شد

حالا من مونده بود چه بکنممممممممم؟؟

بابایی تو صدا کردم گفتم امید پاشو دستمو بریدم

امیدم خابالاوووووووووو ؟؟

گیج بود نمیفهمید چی میگم

خلاصه بلند شد

اونقدر حول شده بود که تو تاریکی دنبال پارچه میگشت دستمو ببنده خوب که بیدار شد چراغو روشن کرد

حالا هیچ وسیله پانسمان استریلی تو خونه نداشتیم

بابایی نصف شبی منو برداشت و رفتیم باند و چسبو بتادین خریدیم

من تا صبح خوابم نبرد دستم هم میسوخت هم درد میکرد

صبح به مامانم زنگ زدم گفتم اینجوری شده

مامانی طبق روال سه شنبه ها خونه بابا بزرگ بود

گفت الان میام ببینم چی شده

من همونطور یه دستی نهار فردای بابایی تو درستیدم که جلو دوستش خجالت نکشه

مامان که اومد گفت این بخیه میخواد

منم لج کردم گفتم نهههههه بخیه بزنه باز جای سوزنشم رو دستم میمونه

مامان گفت پس دستت رو نباید تکون بدی

منم از حالت بریدگی به حالت شکستگی دستمو اتل بستم

مامانی ظرفها رو شست منم خونه رو مرطب کردم و رفتیم خونه مامانی و من تا امروز اونجا بودم زنداییم

 فردای اون روز گفت به جای این کار از چسب بخیه استفاده کن که خیلی خوب و عالی بود م هم راحت

 تر شدم هم مشکل بی حرکت نگه داشتن دستم حل شد تا امروز که اومدم خونه که به گلدونا اب بدم و

 ریختو پاش اون روزو جمع کنم

این بود انشای من

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

کنجد مامان
29 مهر 92 23:12
خدا بد نده صبا جونی.خداروشکر به خیر گذشته.مواظب خودت باش فداتشم
شیرین
9 آبان 92 10:15
بی معرفت چرا به من سر نمیزنی ؟؟؟؟


ببخشید در گیر بودم


niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد